X
تبلیغات
رایتل





♠TEKKENIX♠

 .چون کامپوتر خرابه فعلا مجبورم متنامو بزارم


هر کاری می کنم نمیتونم با تبلت سایز عکسارو تنظیم کنم همش از کادر میره بیرون...


خواهشا اگه راهکاری دارید حتما بهم بگید.ممنون میشم


خوب دیگه سرتونو درد نمیارم این شما و اینم داستان


فقط نمیدونم داستانه طنزه؟ رمانه؟ جناییه؟ پلیسیه؟ ..یا چی...خخخخ خلاصه با دوستام یه چیزی نوشتیم


فقط بی نظر بیرون نریااااااااااااا...بدو برو ادامه مطلب 




  

از زبون شایو:


روزای آخره دیگه ... مدرسه ها داره تموم میشه...با بچه ها تو حیاط دبیرستان نشستیم .

.

لی لی :آسوکا برنامت واسه تابستون چیه ؟


آسوکا: هیچی برنامه ای ندارم

 

لی لی: وااا ...چی میگی تو !!من که کللللللللی دارم..


آلیسا:آخ جون تابستون..


شایو:بالاخره اومد من که میخوام کلی حال کنم...


آسوکا:خوش به حالتون...


شایو:اه وا تو دیگه چته؟


آسوکا:ها ....... ....... هیچی بابا 


شایو:ولی به نظرم یه چیزیت هس


لی لی :اههههههه ولش کن بابا ...خوب بچه ها نظرتون راجع به یه سفر درسته حسابی چیه؟


آلیسا مبپره هوا:عالیههههههههه..بعد میشینه سر جاش: ،،،ا. ولی پولش چی؟


لی لی:همش با خودم...


همه بچه ها یه جیغ بلند کشیدنو سر لی لی خراب شدن


لی لی موضوعو به پسرا هم گفت ..اونا هم قبول کردن ..نه په نکنن از خداشونم بود..البته به غیر از جین که ما ما نش زورش کرد بره تا چند روز از دستش آسایش داشته باشه.


فرداش راه افتادیم لی لی واسمون یه لیموزین گندههههههه گرفته بود تو ماشین نشستیم قیافه ی بعضیا واقعا صحنه بود


داشتم ازدیدن تیپ هوارانگ بالا میاوردم کتونی سبز . شلوار گشاد قهوه ای  ببین گشاااااادا...سو شرت گشاد نارنجی با یه cap آبی ..عینکشم که قربونش برم همیشه بالا کلش بودلی لی تو همه ی جیباش دستمال کاغذی کرده بود حالا بماند که ۳تا جعبه دستمال کاغذی تو کیفش بود آخی میدونی که یککککم حساسه  واییی آلیسا رو که نگو اینقدر این ضد آفتاب زده بود که صورتشش .......... ولش کن اما آسوکا بر خلاف تصورم یه تیپ قرمز مشکی خفنی زده بود و با وقار باورنکردنی از پنجره ی ماشین بیرونو نگاه میکرد به نظرم هم ناراحت بود هم اعصابش داغون جین هم همونطوری بود که همیشه بود   

   

 لی لی : هوارانگ خوش تیپ شدی ..


هوارنگ یهو جو گرفتش و پشت سرشو خاروند:هههه ااا مرسسسی 


همون موقع آرنجش خورد به دماغ استیو  استیوهم  یه موشت زد تو دهن هوارانگ. اونم که از حرف لی لی هنوز مات مبهوت بود هیچکاری نکرد


شایو:لی لی یه دستمال کاغذی میدی؟


لی لی:ندارم .


شایو: شیطونه میگه ..بزنم ....


آلیسا جلوشو گرفت وخودش یه دستمال کاغذی بهش داد آخه مسله حیاتی بود ..دماغش داش میومد.......


جین:خووووب .... دختر عمو ی گودزیلا ی من چطوره؟


آسوکا با عصبانیت:خفه شو 


جین با آرامش اونورو نگاه کردو هیچی نگفت ،....،،فک کن هیچچی نگفت 


چند دقیقه بعد


جین:آسوکا ببین ...


آسوکا:حرف نزن دیگه دیروز همه چیو گفتی همه کاراتم کردی همه چیرم شنیدم....بس کن 


هوارانگ:.چی گفته دیروز ؟؟..هااا


جین :هیچچچی بابا الکی شلوغش کرده ..من فقططط...امممم


لی لی :چییی؟


جین:خوب


آسوکا:ساکتتتتتتتتت شوووو تا نزدمت..


جین:هه دوس نداره بگم


آسوکا:برو بابا


جین:دیگه داری پررررو میشیا یه چیزی بهت میگما........


آسوکا:مثلا میخوای چی کار کنی.........


دیگه داشتن از سر جاشون پا میشدن که لارس جلو جینو گرفت آلیسا هم جلو آسوکا رو


استیو :بسه دیگه .. شما هم صبح تا شب دعوا میکنید .


لی لی:اگه گذاشتید این مسافرت کوفتی بهمون خوش بگذره....


هوارانگ: آقا اصلا کجا داریم میریم؟


آلیسا:خخخ  وا مگه نمیدونی موناکو دیگه 


آسوکا و هوارنگ و جین :چچچچ چچچییییی؟؟


شایو:خخخخخ آره جاهای دیدنی...


استیو:خخخخخخ گردش علمی-تاریخی..


لی لی با اشوه : مگه چیه یکم هم برید موزه ...حالا ....نترسید club هم می برمتون ...


هوارانگ:جوووووووون ...تو که منو کشتییییی


لی لی دوباره اشوه میاد:ایشششششش


جین : ای خداا .....


آسوکا: تو چته تو که اتاقت از هممون کللللللللللللاسیک تره.... البته بعد از خود لی لی ...


استیو:هههه اینو خوب اومدی

 

شایو: نه خیرم خونه ی جین خیلی هم مدرنه...


آسوکا:گفتم اتاقش.. کر نباش خانوم 


خلاصه شب شدو راننده رفت هتل...


سر میز شام ....... گارسون اومد ...


لی لی:خوب بچه ها سفارش بدین 


استیو:خوووب من ا! این عراجیف دیگه چیه تو این منو نوشته!!!


هوارانگ:احمق این زبان فرانسویه ...نوشته اینگلیسی صفحه بعد 


استیو:آههههان ...خخخخ آره اینا معنی میده 


شیایو:خخخ هوارانگ زرنگ شدی؟


هوارانگ:تو فکر پاندات باش تنهایی تو خونه چی میکشه


شایو:اههه وااههه


آسوکا: بچه مردمو ازیت نکن ..


هوارانگ:خخخخ باووشه خخخخخخ


آسوکا: درد

 

لارس:منو(menu) ژاپنی نداره؟؟


لی لی: رو رو برم ...سنگ پا قزوینه 


شایو:جین. تو چی میخوری؟


جین :هاا چییی من؟؟


شایو :آره دیگه تو


جین:بیف


استیو:چی؟مگه بو میاد؟ من که نبودم ..


همه دراون لحظه به قول لی لی poker face بودیم 


هوارانگ:خره   خله.  خنگه خدا.....پیف نه.  بـیـــفــ  ب‍ ‍ی‍ ‍ف‍ ‍...سه حرفه...همون بیف استراگانفه 

 

استیو:آها..

آلیسا :وااااااااااااااااااای....مگه داریم؟؟!!


جین داش قهقهه میزد ..فک کنم اولین بارش بود اونجوری میخندید. .. با خنده چقدر عوض میشد ..


لارس هم داش زمینو گاز میزد ..از خنده همون یه ذره چشش هم مهو شده بود 


لی لی و آلیسا و آسوکا هم که هنوز poker بودن 


استیو: خیلی خوب بابا .. حالا انگار چی گفتم ..منم پ ینی بیف میخورم 


آلیسا:ممنون من چیزی نمیخورم

 

لارس :نه بیا توروخدا بخور.....خوراک گوشت


آلیسا :همینا رو خوردی اندازه هرکولی دیگه 


لارس:شما بعدا برق 200000078666 ولت  کوفت خواهید کرد ...


آلیسا:نه خیرم  200000078664 ولت 


لارس: آهههان بلعه 


آسوکا: استیک


شایو :اااا خوووووب ...من. 

   

آسوکا :فس فس نکن دیگه   بگو

 

شایو :منم بیف


آسوکا: نه جون من چیز دیگه ای می گفتی


لی لی :بشقاب سبزیجات با سس Π^√¢$¥€¶∆{}ویی 


هوارانگ:آقا برا منم یه نیمرو بیارید بسمه فقط شل باشه ها .... سفت دوس ندارم 


آقا هیچی ما فقط لبخند زدیم ..


از شام خوردن چیزی نمیگم که هر کدوم حکایتیست مخصوصا استیو 


از زبون آسوکا :


هیچی دیگه بالاخره رفتیم واسه استراحت روز بیخودی بود پر از کل کل کردن با اینو اون امیدوارم فردا اینطوری نباشه ..


ساعت ۳ نصفه شبه همه خوابیم یهو یه صدایی میشنوم.....


آسوکا........آسوکا....آآآآآآآآآآآآآآآآسسسسسسسسوووووووووککککاااااااا


آسوکا:....لی لی تویی چرا عین وحشیا بیدارم می کنی .. مرض داری تنت میخاره . پاشمممم....


آسوکا: حالا چی میخوایی؟


لی لی :ببین ... یه صداهایی میاددد


آسوکا: کجا؟من که چیزی نمیشنوم..


لی لی:اینجا که نه .. از تراس میاد


آسوکا: چه صدایی؟


لی لی:صدایه ..صدایه...جیغ ... روح....نمیدونم.........


آسوکا: لی لی؟ داری گریه می کنیییی؟خجالت نمیکشی ؟


لی لی:نه ..من گریه نمیکنم...


آسوکا:چرا داری گریه می کنی


لی لی:نه.   نهههههه


آسوکا :چرا ....ایناها


یهو دیدم لی لی مثل جنیا محکم بغلم کرد ...هوففف داشتم له میشدم


لی لی:آره آره دارم گریه میکنم.......فقط توروخدا برو ببین چیه...


آسوکا: خدایا ...اینم شد مسافرت تعطیلات ما..بمیری لی لی ..


رفتم تراس ببینم چیه نزدیک درش که شدم دیدم یه صدا ها یی میاد.....راس میگفت واقعا وحشتناک بود..آروم در تراسو وا کردم..خودمم داشتم میترسیدم ..تا تهش رفتم هیچی نبود...همین که برگشتم دیدم پرده تکون خورد....پرده رو که کنار زدم

....

......

 پایان قسمت اول ...بدو برو نظر بده 


[ چهارشنبه 7 مرداد 1394 ] [ 10:35 ] [ Ermina ] نظرات (27)



      قالب ساز آنلاین